تبليغاتX
سکوت سرد


 


سکوت سرد




 


 

ای دل بیچاره...بسوز که این سوختن سهم توئه...ببین چه زود فراموشش شد اشک های تو...ببین چه قهقهه ای می زنه با خیال بی تو...حالا تو هی زور بزن که اشکات رو کسی نبینه...حالا تو فراموش کن رنگ خنده رو...


نویسنده: رومینا
ساعت: 23:9
تاریخ: سه شنبه هشتم آبان 1386
 
 

 نمی ذارم یه بی وفا...عشقمو از من بگیره....

 

... نه من خوشگلم نه تو...نه من پولدارم نه تو...سنمون هم که به هم نمی خوره...

حق با توئه...کلی تا امروز با خودم کلنجار رفتم...آره همین طوره...کنار اومدم...اما حالا که باز اسم اون دختره رو آوردی باز همه چی رو فراموش کردم همه اون قرارایی رو که از دیشب با خودم گذاشتنم...نه دیگه این دل واسه ما دل نمی شه...

دوستت دارم هر چند به اون دختره گفته باشی که منو دوس نداری ...گفته باشی اگه می خواستمش باهاش می موندم ...گفته باشی از من بزرگتره مامانیمه...گفته باشی مدیونشم...گفته باشی تو رو دوست دارم...

  


نویسنده: رومینا
ساعت: 21:53
تاریخ: پنجشنبه سوم آبان 1386
 
 

 

 

دارم خفه میشم ...یه قطره هوا لطفا...

 

مثل بچه ها بهونه گیر شدم ...همیشه وقتی می خوام برم جایی...از دو روز قبل دلم پر آشوبه...بی قرار میشم...حالا که دیگه جای خود داره...دور شدن از عزیزترین کسم...حتی فکرشم دیونه کننده است...

همیشه با حرفات داغونم می کنی مامانی...نمی دونم تا کی می تونم سوزش این زخم ها رو تحمل کنم...فقط خدا میدونه چه قدر دوستت دارم...

می دونم واسه من نیستی...اما مگه دل این حرفا تو کتش میره؟؟؟

همه اش دنبال یه ذره محبتتم مامانی...یه محبت واقعی...نمی دونم فکر می کنی من نمی تونم  کارایی رو که ازت می خوام رو خودم انجام بدم؟تا حالا پرسیدی از خودت که چرا مزاحم تو می شم همیشه؟؟؟آخه خدای من...وقتی کاری می کنی واسه من...غرق لذت می شم...که ارزش اینو دارم برات که واسم وقت بذاری...اما تو...

چی بگم وقتی حقیقت اینه که دوستم نداری...که برات غریبه ام...کاش بدونی چه قدر خسته ام...

 


نویسنده: رومینا
ساعت: 0:53
تاریخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
 
 

 

 

وقتی نفسهایم به شماره می افتد . . .

گاهی کمی هوا -فقط کمی- برای نفس کشیدن لازم است

برای تنفسم کمی جا کم آوردم....

 

پ.ن:دارم خفه میشم

 

نمی دونم چی فکر میکنه...چه جوری میشه آخه یه مدت تو گوش کسی قصه عشق و عاشقی خوند و بدش بی تفاوت از رو قلب شکسته اش گذر کرد...

هنوز متحیرم که چرا واسه چی به تو دل بستم ؟به تو که می دونستم فقط سرابی...به تو که هیج جی واست مهم نی جز ...

نمی دونم به چی تو دل بستم ...به صداقتت...پاکیت...معرفتت...آخه چرا کسی منو از خواب بیدار نمی کنه...

 

 


نویسنده: رومینا
ساعت: 2:8
تاریخ: شنبه هفتم مهر 1386
 
 

 می خواستمت می خواستمت می خواستمت ولی تو نموندی نموندی...دلمو سوزوندی...

 

امروز ...بعد یک سال...یه روز قشنگ بود...راست می گن.... خدا صدای شکستن دل ها رو زود جواب میده...هر چند غم رفتنت تو دلم لونه داره اما...توانایی دوست داشتن هم واسه خودش یه نعمته...

خدا جونم ممنونتم...


نویسنده: رومینا
ساعت: 22:41
تاریخ: جمعه هشتم تیر 1386
 
 

 

 

تنها...خسته ...دلتنگ ...و  نا امید....

 


نویسنده: رومینا
ساعت: 14:10
تاریخ: جمعه یکم تیر 1386
 
 

 

 

باید خوشحال باشم امانیستم...یه حس حسادت که تو ممنوع و غیر شرعی اش می خونی واسه من...دستایی که یه روز واسه من بود حالا یه دست دیگه توش معوا گرفته...نباید حسادت کنم به اون دلی که نگاه گرم تو رو داره؟؟؟دستای گرم تو و محبت های گرم تو رو....و دوست داشتن تو رو...

نمی دونم چرا اومدی؟؟؟واسه خودت یا ...میدونم که باز دلت سوخته...واسه حرفایی که اون روز زدم مگه نه؟؟؟بعد دو ماه خواستی یه حالی بدی و بری..اما عزیزترینم...من اگه واسه تو درد دل می کنم منظورم این نی که بیای پیشم..میگم چون کسی رو ندارم که واسه اش ازغم و غصه هام بخونم....آخه تا حالا به هر کی که گفتم خودمو محکوم کرده...هیچکی نگفت که دل عاشق هیچی رو نمی بینه...آخه  همه  از دل اصول هفت گانه جهان رو می پرسن...خنده داره نه...به تو می گم ...هر چند می دونم نباید بگم... 

میای دل رو می سوزونی و میری...میگی و میگی ..من که جز شنیدن کاری نمی تونم بکنم...از دوستت می گی...از بیرون رفتنات...پیش تو که نمی تونم اما وقتی می ری ...بغضی که با هزار زحمت جلوشو سد می کنم می ترکه و آروم آروم تا خونه اشک می ریزم...

با همه اینا من حرفی ندارم چون می دونم اگه اعتراض کنم میری و نمیای...باید تحمل کنم ...این بهایی که باید واسه عشق خودم بپردازم...خیلی سخته... خیلی...

 


نویسنده: رومینا
ساعت: 22:33
تاریخ: شنبه بیست و ششم خرداد 1386
 
 

 

خدایا آخه چرا هر چی غم و غصه است واسه منه؟؟؟آخه چرا این قدرتنهام؟؟؟

آخه چرا این قدر بی رحمی سنگدل...من هم یه دخترم....پر احساس دخترونه...بکر و دست نخورده که همه اش رو به طرف تو سرازیر کردم...چرا هیچ کی درکم نمیکنه؟؟؟

کی می خواد این کابوس ها تموم شه...کی؟؟من که دارم به آخر خط می رسم...خدایا یه ذره آرامش رو از من دریغ نکن....اگه با مردن میرسم به آرامش خدایا جونم رو بگیر...من راضی ام...

.......................

.......................


نویسنده: رومینا
ساعت: 18:51
تاریخ: پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
 
 

 سرم درد می کنه!

 

چه قدر سرم درد می کنه خدایا...بازم امروز تا تونستم گریه کردم...چه قدر دلیل دارم واسه گریه کردن...

********

میدونم که اون قدر ها خوشگل نیستم...میدونم از دنیا هیچیش واسه من نی..میدونم بزرگ تر از توام...اما نا مهربون...این دلم فقط واسه توئه که می تپه...تموم بهونه من واسه زندگی...توئی...که میدونی چه قدر قانع ام حتی به یک پیام ساده..که اونو هم ازم دریغ می کنی...

********

مزد معرفت و دوستی یعنی همینه؟؟؟نه که مزدی بخوام ...اما مزدی که گرفتم  شکستن بود اونم نه یکبار که هزار بار تو هر روز...آخه کی اجازه داده این حق رو به خودت بدی؟؟؟

********

چرا باید همه چیز رو تنهایی تحمل کنم؟؟؟چرا نباید بدونی چرا وبلاگم رو بستم؟؟؟چرا نپرسیدی ؟؟؟

********

هنوزم پر از حس حسادت ...هم از نبودنت بسوزم هم از این؟؟؟

 


نویسنده: رومینا
ساعت: 19:10
تاریخ: یکشنبه بیستم خرداد 1386
 
 

 یه حرفی مونده تو دلم،دلم میخواد بگم بهت.....دوستت دارم...

 

تو کاری کردی که دیگه...

عاشق نشم به هیچ  کسی...

 


نویسنده: رومینا
ساعت: 1:57
تاریخ: شنبه پنجم خرداد 1386
 
 

Home :: Email

- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
About  Me

 

- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
A r c h i v e

آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385

- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
L i n k s

.•´¯)آینده ی فراموش شده (¯`•.
.•´¯)اگه چشمت پرسيد، بگو نديدمش(¯`•.
.•´¯)قصه خاکستر سرد(¯`•.
.•´¯)ساده دل بودمو عاشق... (¯`•.

- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
قالب از نازنین

Www.Naazanin.coM