ای دل بیچاره...بسوز که این سوختن سهم توئه...ببین چه زود فراموشش شد اشک های تو...ببین چه قهقهه ای می زنه با خیال بی تو...حالا تو هی زور بزن که اشکات رو کسی نبینه...حالا تو فراموش کن رنگ خنده رو...
ساعت: 23:9
تاریخ: سه شنبه هشتم آبان 1386
سکوت سرد
ای دل بیچاره...بسوز که این سوختن سهم توئه...ببین چه زود فراموشش شد اشک های تو...ببین چه قهقهه ای می زنه با خیال بی تو...حالا تو هی زور بزن که اشکات رو کسی نبینه...حالا تو فراموش کن رنگ خنده رو...
... نه من خوشگلم نه تو...نه من پولدارم نه تو...سنمون هم که به هم نمی خوره... حق با توئه...کلی تا امروز با خودم کلنجار رفتم...آره همین طوره...کنار اومدم...اما حالا که باز اسم اون دختره رو آوردی باز همه چی رو فراموش کردم همه اون قرارایی رو که از دیشب با خودم گذاشتنم...نه دیگه این دل واسه ما دل نمی شه... دوستت دارم هر چند به اون دختره گفته باشی که منو دوس نداری ...گفته باشی اگه می خواستمش باهاش می موندم ...گفته باشی از من بزرگتره مامانیمه...گفته باشی مدیونشم...گفته باشی تو رو دوست دارم...
دارم خفه میشم ...یه قطره هوا لطفا...
مثل بچه ها بهونه گیر شدم ...همیشه وقتی می خوام برم جایی...از دو روز قبل دلم پر آشوبه...بی قرار میشم...حالا که دیگه جای خود داره...دور شدن از عزیزترین کسم...حتی فکرشم دیونه کننده است...
همیشه با حرفات داغونم می کنی مامانی...نمی دونم تا کی می تونم سوزش این زخم ها رو تحمل کنم...فقط خدا میدونه چه قدر دوستت دارم...
می دونم واسه من نیستی...اما مگه دل این حرفا تو کتش میره؟؟؟
همه اش دنبال یه ذره محبتتم مامانی...یه محبت واقعی...نمی دونم فکر می کنی من نمی تونم کارایی رو که ازت می خوام رو خودم انجام بدم؟تا حالا پرسیدی از خودت که چرا مزاحم تو می شم همیشه؟؟؟آخه خدای من...وقتی کاری می کنی واسه من...غرق لذت می شم...که ارزش اینو دارم برات که واسم وقت بذاری...اما تو...
چی بگم وقتی حقیقت اینه که دوستم نداری...که برات غریبه ام...کاش بدونی چه قدر خسته ام...
وقتی نفسهایم به شماره می افتد . . .
گاهی کمی هوا -فقط کمی- برای نفس کشیدن لازم است
برای تنفسم کمی جا کم آوردم....
پ.ن:دارم خفه میشم
نمی دونم چی فکر میکنه...چه جوری میشه آخه یه مدت تو گوش کسی قصه عشق و عاشقی خوند و بدش بی تفاوت از رو قلب شکسته اش گذر کرد...
هنوز متحیرم که چرا واسه چی به تو دل بستم ؟به تو که می دونستم فقط سرابی...به تو که هیج جی واست مهم نی جز ...
نمی دونم به چی تو دل بستم ...به صداقتت...پاکیت...معرفتت...آخه چرا کسی منو از خواب بیدار نمی کنه...
امروز ...بعد یک سال...یه روز قشنگ بود...راست می گن.... خدا صدای شکستن دل ها رو زود جواب میده...هر چند غم رفتنت تو دلم لونه داره اما...توانایی دوست داشتن هم واسه خودش یه نعمته...
خدا جونم ممنونتم...
باید خوشحال باشم امانیستم...یه حس حسادت که تو ممنوع و غیر شرعی اش می خونی واسه من...دستایی که یه روز واسه من بود حالا یه دست دیگه توش معوا گرفته...نباید حسادت کنم به اون دلی که نگاه گرم تو رو داره؟؟؟دستای گرم تو و محبت های گرم تو رو....و دوست داشتن تو رو...
نمی دونم چرا اومدی؟؟؟واسه خودت یا ...میدونم که باز دلت سوخته...واسه حرفایی که اون روز زدم مگه نه؟؟؟بعد دو ماه خواستی یه حالی بدی و بری..اما عزیزترینم...من اگه واسه تو درد دل می کنم منظورم این نی که بیای پیشم..میگم چون کسی رو ندارم که واسه اش ازغم و غصه هام بخونم....آخه تا حالا به هر کی که گفتم خودمو محکوم کرده...هیچکی نگفت که دل عاشق هیچی رو نمی بینه...آخه همه از دل اصول هفت گانه جهان رو می پرسن...خنده داره نه...به تو می گم ...هر چند می دونم نباید بگم...
میای دل رو می سوزونی و میری...میگی و میگی ..من که جز شنیدن کاری نمی تونم بکنم...از دوستت می گی...از بیرون رفتنات...پیش تو که نمی تونم اما وقتی می ری ...بغضی که با هزار زحمت جلوشو سد می کنم می ترکه و آروم آروم تا خونه اشک می ریزم...
با همه اینا من حرفی ندارم چون می دونم اگه اعتراض کنم میری و نمیای...باید تحمل کنم ...این بهایی که باید واسه عشق خودم بپردازم...خیلی سخته... خیلی...
خدایا آخه چرا هر چی غم و غصه است واسه منه؟؟؟آخه چرا این قدرتنهام؟؟؟
آخه چرا این قدر بی رحمی سنگدل...من هم یه دخترم....پر احساس دخترونه...بکر و دست نخورده که همه اش رو به طرف تو سرازیر کردم...چرا هیچ کی درکم نمیکنه؟؟؟
کی می خواد این کابوس ها تموم شه...کی؟؟من که دارم به آخر خط می رسم...خدایا یه ذره آرامش رو از من دریغ نکن....اگه با مردن میرسم به آرامش خدایا جونم رو بگیر...من راضی ام...
.......................
.......................
چه قدر سرم درد می کنه خدایا...بازم امروز تا تونستم گریه کردم...چه قدر دلیل دارم واسه گریه کردن...
********
میدونم که اون قدر ها خوشگل نیستم...میدونم از دنیا هیچیش واسه من نی..میدونم بزرگ تر از توام...اما نا مهربون...این دلم فقط واسه توئه که می تپه...تموم بهونه من واسه زندگی...توئی...که میدونی چه قدر قانع ام حتی به یک پیام ساده..که اونو هم ازم دریغ می کنی...
********
مزد معرفت و دوستی یعنی همینه؟؟؟نه که مزدی بخوام ...اما مزدی که گرفتم شکستن بود اونم نه یکبار که هزار بار تو هر روز...آخه کی اجازه داده این حق رو به خودت بدی؟؟؟
********
چرا باید همه چیز رو تنهایی تحمل کنم؟؟؟چرا نباید بدونی چرا وبلاگم رو بستم؟؟؟چرا نپرسیدی ؟؟؟
********
هنوزم پر از حس حسادت ...هم از نبودنت بسوزم هم از این؟؟؟
تو کاری کردی که دیگه... عاشق نشم به هیچ کسی...
- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
About Me
- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
A r c h i v e
آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
L i n k s
- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
قالب از نازنین
Www.Naazanin.coM